نمیدونم چرا نفسم کامل پایین نمیره ،
شاید به خاطره خوردن آش رشته در ساعات اولیه بامداد باشه.
وقتی وبلاگ آملی رو میخونم فقط یه کامنت می تونم براش بزارم : " دیوانتم ، همین و دیگر هیچ" .
من اون پایین نوشتم که خرید این مدلی از بنتوم دیوانگیه ولی خودم رفتم یه سری زدم، آقایون و خانمهایی که دارن از اونجا خرید می کنند توجه کنند که یه راه وجود داره که به جای هفتاد درصد، نود درصد تخفیف بگیرن . حالا ...
داستان شام های من و فرهاد هم داستانی شده. من نمیدونم ما آخه کی حلیم خوردیم تو این چند شب؟
ر .ج دیوانه، آخه آدم شب میره پیش دو عدد گرگ می خوابه؟ تصحیح میکنم ، یک گرگ.
یک سال دیگه هم موندنی شدم تو این خونه، فکر کردن به اثاث کشی دیوانه میکنه آدم رو.
ساعت سیزده و دوازده دقیقه من درون توالت های طبقه هفتم به این فکر کردم که داغونما. چه بوی سیگاری میاد تو این توالت ها.
نمیدونم چرا نفسم کامل بالا نمی یاد...