تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .
+ساویز |
+ساویز |

متن:غزل   /   طرح:ساویز

+ساویز |
عجب عدلی خدا دارد
عجب عدلی خدا دارد
اگر من جای او بودم ، اگر من جای او بودم
براستی ، اگر من جای او بودم چه می کردم
حجاب نا امیدی از چهره ی خسته و فرسوده انسان ، پاک می کردم
بساط نامرادی و ستم ، در خاک می کردم

اگر من جای او بودم
به اندام ظریف و چشمان سیاه دخترک ، جان می دادم
به دستان خسته و صورت سرخ پدر، نان می دادم
بنی آدم همه اعضای یکدگر می کردم
یک با یک برابر می کردم
در آفرینش ، همه ز یک گوهر می کردم

سحر می گفت ، خدا را در خواب دیدم
ولی ای کاش یک لحظه ی بیدار در کنارم بود
در عرش کبریائی ، لحظه ای آرام نمی آسود
دست در دستان من می داد
مثل آن دخترک ، چشم می بست و جامه ی حسرت به تن می داد
سر چوب پاره ی عشقش ، سرخ می دید

اگر من جای او بودم
هر چه بد بود، می بردم ، اندازه می کردم
مه و خورشید می رویاندم، جهان را تازه می کردم
بدست ظالمان ، زنجیر ناتوانی می دوختم
جامه ی تزویر و ریا ، به آتش آه مظلومان ، می سوختم
عجب عدلی خدا دارد...

اگر عدل و عدالت ، اینچنین جامه ای زیباست
وگر عادل ، خدای قادر و یکتاست
منم ، ابلیس طغیانگر
کمان آرشم در دست ، زبان حلاج در کام
ولی

(( ای دریغا شب روان کز نیمه راه
می کشد افسون شب در خوابشان))

غزل

+ساویز |
آموخته ام
چيزهاي كم اهميت را تشخيص دهم و سپس آن هاراناديده بگيرم.
آموخته ام
كه باخت در يك نبرد كوچك را به قصد برد در يك جنگ بزرگ بپذيرم.
آموخته ام
زندگي را از طبيعت بياموزم ، چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت‌‌، مثل صنوبر، صبور، مثل بلوط مقاوم، مثل رود روان، مثل خورشيد با سخاوت و مثل ابر با كرامت باشم.
آموخته ام
كه اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
آموخته ام
ثروتمند كسي نيست كه بيشترين ها را دارد ، بلكه كسي است كه به كمترين ها نياز دارد.
آموخته ام
دو نفر مي توانند با هم به يك نقطه نگاه كنند ولي آنرا متفاوت ببنند.
آموخته ام
كافي نيست فقط ديگران را ببخشيم ، بلكه گاهي خود را نيز بايد ببخشيم.
آموخته ام
كه فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشم.
آموخته ام
كه دوستان خوب و واقعي، جواهرات گرانبهايي هستند كه به دست آوردن شان سخت و نگه داشتن شان سخت تر است.
آموخته ايم
كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها وقتي رخ مي دهند كه در حال بالا رفتن از كوه هستند.

آموخته ام که هميشه کسی هست که به ما احتياج دارد.
آموخته ام که هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نکنم.
آموخته ام که انسان های بزرگ هم اشتباه می کنند.
آموخته ام که هميشه هميشه بخندم.
آموخته ام که هرگز نگذارم کسی عصبانيتم را ببيند.
آموخته ام که به انسانها مانند سکوی پرتاب نگاه نکنم.
آموخته ام که هر گاه که ترسيده ام شکست خورده ام.
آموخته ام که غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
آموخته ام که هرگز وابسته کسی نباشم

غزل حسینی

+ساویز |
+ساویز |
+ساویز |
+ساویز |
+ساویز |

2005.12.22

همه فيلمهای پدرم را دوست دارم. آنها تاثير خيلی زيادی روی من می گذارند. موقعی که بچگی فيلمهای پدرم را می ديدم، خيلی به محتوای جمله ها توجهی نمی کردم. شايد آنوقت مناسب سن من نبودند. اما الان که اين فيلمها را می بينم معنی آنها را خيلی بهتر می فهمم. بچه که بودم فيلم سوته دلان را خيلی دوست داشتم و مرتب آن را تماشا می کردم. اصولا من عاشق فصل زمستانم و از تماشای محيط زمستانی و اتاقهای گرم در فيلم لذت می بردم. البته بايد بگم که فکر می کنم يک دوره ای فقط همين فيلم را در خونه داشتيم. شايد به همين دليل اين فيلم را اينقدر زياد می ديدم. چون فيلم حسن کچل را هم که يک دوره ای در خونه داشتيم خيلی زياد ديدم. وقتی تلويزيون بطور تصادفی يکی از فيلمهای پدرم را پخش می کنه، می شينم و آن را تماشا می کنم. اما معمولا اينطور نيست که خودم دنبال فيلم خاصی بگردم. معمولا خودم در خونه موسيقی خاصی را انتخاب نمی کنم که در دستگاه بگذارم و گوش کنم. البته اين حالتی است که از ۱۵، ۱۶ سالگی در من بوجود آمده

راستش من خيلی آدم فعال و مطلعی در زمينه موسيقی نيستم. اما وقتی که اثری را گوش ميدهم خيلی سريع می فهمم که از آن خوشم مياد يا نه. يعنی سليقه مشخصی دارم اما آدمی نيستم که خيلی تحولات موسيقی را دنبال کنم.

مثلا از موسيقی پورتيس هد و بيورک خوشم مياد اما موسيقی آنها را هم خودم کشف نکردم بلکه کسی آنرا به من معرفی کرده و يا در يک محيطی تصادفا شنيده ام. موسيقی ايرانی هم خيلی دوست دارم...اسم آثار را درست نميدانم اما خيلی موسيقی های ايرانی هست که با شنيدنشان اشکم در مياد. موسيقی فيلم سوته دلان را هم خيلی دوست دارم

من دوسال در دانشگاه پلی تکنيک لوزان درس خواندم اما بعد مقطعی فرا رسيد که تحت فشار عصبی زيادی قرار داشتم و احساس می کردم که درسهايم را درست نمی فهمم. آنوقت يکسال مرخصی گرفتم و تصميم گرفتم برای اينکه بيکار نباشم موقتا ادبيات فرانسه بخوانم. البته منظورم اين نيست که ادبيات فرانسه آسان تر از مهندسی است. نه، ادبيات فرانسه هم بسيار مشکل بود اما از مهندسی به من نزديکتر بود و واقعا به آن علاقه داشتم. اما متاسفانه هنوز خيلی در اين رشته پيشرفت نکرده بودم که به دليل بيماری پدرم تصميم گرفتم به ايران برگردم. البته باز هم تصميم داشتم برای ادامه تحصيل در رشته مهندسی به سوئيس برگردم. هر چند نه به اين رشته علاقه داشتم و نه از آن سر در می آوردم. فقط چون حس می کردم گرفتن مدرک مهندسی شيک است، دلم می خواست تحصيلاتم را ادامه بدهم. اما بعد ناگهان چنان زندگيم به هم گره خورد که ديگه هيچ وقت به فکر برگشتن نيفتادم. ۲۰ روز بعد از اينکه به ايران برگشتم، بازی در فيلم ليلا به من پيشنهاد شد که البته فيلمبرداری آن بعد از دو ماه تمرين شروع شد

کادوهای خوب زياد گرفتم... پدرم خيلی خوش سليقه بود و کادوهای فوق العاده ای به من می داد. منظورم از خوش سليقه بودنش اينه که هميشه می دانست چه کادويی را در چه زمانی هديه بده. مثلا خيلی وقتها کادوهای خنده داری می داد... اصولا به همه کادوهای خوبی می داد. علی هم تا قبل از اينکه با من ازدواج کنه کادوهای خيلی خوبی به من می داد. مادرم و خواهر علی هم همينطور. شايد دليل اينکه کادوی خاصی به ذهنم نمياد اينه که آدم فراموشکار و قدرنشناسيم. راستی! آخرين کادويی که گرفتم، ظرفی بود که ناتاشا، دوستم، بهم هديه داد.

من فرزندی ندارم. من و علی سر فيلم ليلا با هم آشنا شديم و زندگی خيلی خوبی با هم داريم. اما به هر حال خيلی وقتها زندگی يکنواخت ميشه...برای علی نمی دانم اما من خيلی وقتها حس می کنم که زندگيم يکنواخت شده...چون اصولا من بيکاری را خيلی به سختی تحمل می کنم و خيلی وقتها پيش مياد که بيکار باشم. در مورد کم کاری علی بايد بگم که مدتهاست که او تمايلش را به بازی در فيلم از دست داده. يعنی از سال ۷۳-۷۴ علاقه اش را تدريجا از دست داد و خيلی از فيلمهايش را در اين مدت به اصرار من و تشويق اطرافيانش بازی کرده. فکر می کنم او آدم خيلی سختگيريه

+ساویز |
DANIAL BEST SITES