تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .
+ساویز |

تنها نگاه بود وتبسم میان ما
اما نه گاهی که از تب هیجان ها بی تاب می شدیم
گاهی که قلب هامان می کوفت سهمگین
گاهی که سینه هامان چون کوره می گداخت
دست تو بود ودست من-این دوستان پاک-
وزاین پل بزرگ دل های ما به خلوت هم راه داشتند
یک بار نیز –یادت اگرباشد-
وقتی توراهی سفری بودی
یک لحظه
وای تنها یک لحظه
سر به روی شانه های هم آوردیم
با هم گریستیم
ما پاک زیستیم
ای سر کشیده از صدف سال های پیش
ای باز گشته از سفر خاطرات دور
آن روز های خوب تو آفتاب بودی
بخشنده, پاک , گرم
من مرغ صبح بودم
مست وترانه گو
اما در آن غروب که ازهم جدا شدیم
شب را شناختیم
در جلگه ی غریب وغم آلود سرنوشت چون باد تاختیم
جز یاد آن نگاه تبسم مانند موج ریخت به هم آنچه ساختیم
ما پاک سوختیم
ما پاک باختیم
ای سر کشیده از صدف سال های پیش
ای باز گشته ای به خطا رفته
با من بگو حکایت خود تابگویمت
اینک من وتوایم وهمان خنده ونگاه
آن شرم جاودانه آن قلب های پاک
وان راز های مهر که بین من وتو بود
ما اگر چه کنار هم نشسته ایم
بار دگر به چهره ی هم چشم بسته ایم
دوریم هردور,دور...
با آتش نهفته به دل های بی
تا جاودان صبور
ای آتش شکفته اگر او دوباره رفت / در چهره ی کدام بسم بجویمت / در چشمه ی کدام محبت بشویمت

فروغ فرخ زاد/ متانت

+ساویز |
DANIAL BEST SITES