6 ساعت از سال جدید گذشته...
تنها فرقی که اینروزها با روزهای دیگه داره اینه که دفتر حسابی خلوته ، متاهل ها که به اذن اربابهاشون همه رفتن مرخصی و امسال تو دفتر فقط من موندم و سعید.
دیشب طی یک سری مذاکرات کوتاه مدت به این نتیجه رسیدیم که امسال هم سفره بچینیم تو کمپ، البته مثل روز برام روشن بود که همه کاراشو باید خودم انجام بدم و سعید اینکاره نیست. خلاصه تا غروب بساطش جور شد غیر از سبزه که خاک همه عالم بر سر هر چی عرب که تو ولاتشون سبزه پیدا نمیشه و مجبور شدیم تنها مدل گلی که اینجا هست یعنی خرزهره بذاریم به جای سبزه.
هفت سینمون شد سیب،سرکه،سماغ،سکه،سبزه،سیر و سس کچاب با 2 تا شمع و آب و آینه و قرآن که سعید از مسجد قرض کرده بود.والبته 2 تا سین هم که خودم بودم و سعید که پای تلفن و حرفای عشقولانه با عهد وایال خوابش برده بود. منم خودم پاشدم هفت سینو چیدم. چیدنش کیف داره حتی اگه مثل پارسال تو لیوان یک بار مصرف باشه.
فقط یه چیز کم داشتیم، دوربین. موبایل ما دو تا هم که قربونش برم فقط یه چراغ قوه داره از داره دنیا.
تنها کسی که تو کمپ بود جواد سلیمی بود. انسانی مرغ وار که شبها از فرط پاچه خواری زیاد و خستگی ناشی از اون، ساعت 7 خوابه خوابه. چه برسه به اینکه مثل دیشب تا خرخره هم نوشیده باشه. ولی مگه دست خودشه؟ ما دوربین میخواستیم و گوشی اون دوربین داشت ، پس.... بیدار شد. ما که بیدارش نکردیم البته، در اتاقش زیاد تالاق و تولوق کرد .
خوب دوربین هم جور بود و عکاسی آغاز گشت....
ما با اجازه اهل نجوم و این قبیل چیزا سال رو حدودا 2 ساعت زودتر تحویل کردیم . شرمنده والا باید صبح کله سحر ، خروس خون میومدیم سر کار.
اینم از عید امسال،
و باز زندگی جاری است و ما از آن لذت میبریم ، بدانیم یا ندانیم ، فقیر یا غنی ، زشت یا زیبا و هرکسی که باشیم او از ما قوی تر است و هرگز نخواهد مرد. دوستش داشته باشیم این جاودانه نعمت خدا را که هر چه باشد زیباست ، اگر .....
شاید بعدا عکس های عید رو ضمیمه کنم.