تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .

بد جوری معتاد شدم به این آهنگه ،هیچی هم ازش نمیفهمم ولی باز گوش میدم بهش. یاد روزای برفی و سرده زندگیم میافتم، چند سال پیش هم به یه آهنگ از لئونارد کوهن معتاد شده بودم، گوش میدم که فکر نکنم ولی...

یه برگه مرخصی نوشتم دادم به مستر کانگ که امضا کنه ولی نکرد، میگه به شرطی امضا میکنم که وقتی برگشتی متاهل باشی، حالا تو این همه درگیری و فکرای جور وا جور زن از کجا بیارم آخه؟؟ دیده بودم آدما واسه گرین کارت یا ارث یه پیرمرد پولداره دم مرگ تن به ازدواج اجباری میدن ،ولی  برای یک هفته مرخصی... !! امضا نکنه نمیرم .

 

 

+ساویز |

بهش میگم آخه خر جان، این که بابای آدم سرمایه دار باشه نعمت هست ولی افتخار نیست.

میگه تو نمیفهمی ، رفتی تو بیابون مثل گوسفند زندگی میکنی ، پول نمیخوای که.

گفتم عزیز من تو که نداشتی عاشق شدنت دیگه واسه چی بود؟ مگه قبلا از اون دختره خوشت نمیومد ، آخرش چی شد؟ دید نداری ولت کرد رفت دیگه حالا اصلا اون بی مرام بود ، خوب تو برو خودتو بساز که چوب بی مرامی رو نخوری احمق جان...

نمیخواست و گوش نداد و قطع کرد . براش یه کم حواله می کنم شاید زندگی چند روز دیگه شیرین شه. 

 

"فلاش بک"

بخار شیشه ماشین رو پاک کردم دیدم یه پسر لاغر و جوون داره پیاده و تند تند راه میره . جلوتر ایستادم و ازش پرسیدم کجا میره... سوارش کردم.21 یا 22 ساله بود با موهای لخت و صورتی یه مقدار جوش زده، سردش بود و ماشین منم بخاری نداشت. بهش گفتم از کجا میای؟ از دانشگاه میومد، گفتم سرده پسر ، یه تاکسی میگرفتی خوب ، راهت دوره که تا خونه، یه جوری که بفهمم پول تو جیبش داره کیفشو باز کرد و یه 100 تومانی در آورد از لای پول هاش و گرفت سمتم. گفتم بابا من مسافر کشی نمیکنم ، دیدم سرده گفتم سوارت کنم. کم حرف زد ، یه انگشتر نقره ارزون دستش بود، بهش گفتم زن داری؟ خندید و گفت نه ، ولی از خندش میشد فهمید یکی رو دوست داره، گفتم هم دانشگاهیه؟ هم سن بودیم ، اعتماد کرد بهم و شروع کرد حرف زدن.....                              .

 

جای چربی موهاش مونده بود رو شیشه ای که سرشو تکیه داده بود بهش، درو قفل کردم و دویدم بالا ، هوا خیلی سرد بود. دلم میخواست بدونم این آخره هفته کجاست. دانشجو بود ، کار نداشت، بچه پولدار نبود، اگه 5 روز پیاده میرفت تا خونه میتونست پولهاشو جمع کنه تا آخره هفته یه ماشین دربست کنه و با دختره با هم بیان خونه، دو تایی با هم . از یه مسیری پیاده میرفت که دختره نبینتش....             

 

 

 

 

 

 

 

 

+ساویز |

پارسال یه همچین روزی اومد.

البته پارسال بارون نمیومد، الان داره بارون میاد ، از اون بارونای وحشتناک گرمسیری..

پارسال وقتی اومد گیج شده بودم، باورم نمیشد، نمیدونستم چیکار کنم، اولین بار بود که یه همچین چیزی رو تجربه میکردم. تنها کاری که کردم این بود که با حداکثر سرعت رفتم به سمتش، شبونه.

تو راه همش به صدای پر از بغض فرزاد فکر میکردم ، راستش یه کم هم ترسیده بودم آخه شرایط خیلی عادی نبود، یه کم زود اومده بود....

الان ولی دیگه همه چیز روبراه ، یه نی نی ناز ودوست داشتنی پیش ماست و روزبروز هم بزرگتر میشه .

یک سالگیت مبارک امیر کسرای خوشگل.

دوست دارم.

 

 

عکس ها تا ساعت ۹ به وقت اروپا ضمیمه نشده بود و الان ساعت ۴:۱۵ به وقت اروپا ....

. اوس فرزاد  عکس جدید بفرست

. اوس فرزاد  عکس جدید

. اوس فرزاد عکس

. اوس فرزاد

 

+ساویز |

این خیلی خوبه که بدون اینکه ببینمش اینقدر دوستش دارم

این خیلی خوبه که زیر نور تلویزیون دعا کنم که هر جا هست شاد باشه

این خیلی خوبه که آدم با کوچولوترین شادی های زندگی، زندگی کنه

این خیلی خوبه که قدر اونی که شادت کرده رو بدونی.

به اون مهربان بوسه های قرمز نیمه شب باید سجده کرد.

به مهربونیش....

 

 

 

 

+ساویز |

6 ساعت از سال جدید گذشته...

تنها فرقی که اینروزها با روزهای دیگه داره اینه که دفتر حسابی خلوته ، متاهل ها که به اذن اربابهاشون همه رفتن مرخصی و امسال تو دفتر فقط من موندم و سعید.

دیشب طی یک سری مذاکرات کوتاه مدت به این نتیجه رسیدیم که امسال هم سفره بچینیم تو کمپ، البته مثل روز برام روشن بود که همه کاراشو باید خودم انجام بدم و سعید اینکاره نیست. خلاصه تا غروب بساطش جور شد غیر از سبزه که خاک همه عالم بر سر هر چی عرب که تو ولاتشون سبزه پیدا نمیشه و مجبور شدیم تنها مدل گلی که اینجا هست یعنی خرزهره بذاریم به جای سبزه.

هفت سینمون شد سیب،سرکه،سماغ،سکه،سبزه،سیر و سس کچاب با 2 تا شمع و آب و آینه و قرآن که سعید از مسجد قرض کرده بود.والبته 2 تا سین هم که خودم بودم و سعید که پای تلفن و حرفای عشقولانه با عهد وایال خوابش برده بود. منم خودم پاشدم هفت سینو چیدم. چیدنش کیف داره حتی اگه مثل پارسال تو لیوان یک بار مصرف باشه.

فقط یه چیز کم داشتیم، دوربین. موبایل ما دو تا هم که قربونش برم فقط یه چراغ قوه داره از داره دنیا.

تنها کسی که تو کمپ بود جواد سلیمی بود. انسانی مرغ وار که شبها از فرط پاچه خواری زیاد و خستگی ناشی از اون، ساعت 7 خوابه خوابه. چه برسه به اینکه مثل دیشب تا خرخره هم نوشیده باشه. ولی مگه دست خودشه؟ ما دوربین میخواستیم و گوشی اون دوربین داشت ، پس.... بیدار شد. ما که بیدارش نکردیم البته، در اتاقش زیاد تالاق و تولوق کرد .

خوب دوربین هم جور بود و عکاسی آغاز گشت....

ما با اجازه اهل نجوم و این قبیل چیزا سال رو حدودا 2 ساعت زودتر تحویل کردیم . شرمنده والا باید صبح کله سحر ، خروس خون میومدیم سر کار.

اینم از عید امسال،

و باز زندگی جاری است و ما از آن لذت میبریم ، بدانیم یا ندانیم ، فقیر یا غنی ، زشت یا زیبا و هرکسی که باشیم او از ما قوی تر است و هرگز نخواهد مرد. دوستش داشته باشیم این جاودانه نعمت خدا را که هر چه باشد زیباست ، اگر .....

 

شاید بعدا عکس های عید رو ضمیمه کنم.

+ساویز |
DANIAL BEST SITES