تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .

این فرزاد دیوانه باز از اون تلفن های سکته ای کرد دیروز.

میگم کجایی میگه "طرقبه " پاشو بیا. حالا بیا و درستش کن.این کی رفته طرقبه آخه؟ فکر می کردم الان دیگه برگشته شیراز. کی حالا میره طرقبه تو این هیرو گیر. از طرفی هم من کرم مسافرت تو مغرم وول میزنه. ولی نمیشه رفت که آخه لامصب.... ماشین داشتم باز یه حرفی...

دیگه صبر می کنم تا آخر هفته با عهدوعیال بیاد تهران. دلمان بسی تنگ است برایشان.

اوه اوه امیر کسری رو بگو....

 

 

+ساویز |

صبح از پنجره اتاق دماوند معلوم بود. سفید سفید.

 با اولین بارون پاییز کووههای شمال تهران سفید پوش شد... کار کردن کنار پنجره ای که پشتش داره بارون میاد هم عالمی داره.

 

و اون پلیس احمق به جای اینکه بگه برو یا نرو از من می پرسه " خانومته" ؟ فکر کن تر و خدا

 

 

+ساویز |

بوی پاییز میاد

 

یکی یکی آدما میومدن، می نشستن، آروم گریه می کردن و می رفتن . بعضی ها هم مثل من گریه نمی کردن، به روزایی فکر می کردن که گذشت، به آدما، به اینکه حامد چی فکر می کرد راجع به این آدما. بعضی چهره ها جدید بود. بعضی ها هم شناختنشون سخت شده بود بعد از این همه سال. بچه ها بزرگتر ، پیرها پیرتر... بعضی ها هم که نبودند، فراموش کردن این مدلی هم خیلی جالبه.

داره کم کم سرد میشه. باید یه کم لباس گرم بخرم بعد از این همه سال زندگی تو شهر آفتاب.

خیلی خوبه که ماما و حامد کنار همن ، میشه کنار جفتشون نشست و حرف زد.

 

 

+ساویز |
DANIAL BEST SITES