دیشب هرچی فحش و دری بری بود دادم به این صدا سیما با این افتضاحی که به بار آوردن و "روزی روزگاری در آمریکا " رو در 85 دقیقه پخش کردند، هیچکس نفهمید رابرت دنیرو از اون سوراخ توی دیوار به چی نگاه می کرد و هیچ کس نفهمید توی سرقت از اون طلا فروشی چه اتفاقاتی افتاد و .... یکی نیست بگه آخه مگه مجبورین نشون بدین که گند بزنین به برترین فیلم سرجیو لئونه مفقود.
فکر کنم یه غیبت سه ماهه باعث شه دلم واسه بعضی آدما و بعضی دوستا تنگ شه یه کم. یاد سربازی افتادم که روز آخر سرکار تیموری تا دم در اومد و با اون سیبیل های پرپشتش یه عالمه اشک ریخت و یه کم هم یاد عسلویه و روزی که قرار شد دیگه نباشم.
امیدوارم تو روزهایی هم که اینجا نیستم ، .... ... حالا زیاد هم مهم نیست ، هست؟
شاید اگه زندگی من صرفا کار نشده بود ، الان به این فکر نمی کردم که همیشه ، هرجا که کار می کنی میشه خوب باشی و خوب بمیری.
آخر بازی از اول معلومه ، از همون ابتدا میشه فهمید برنده کیه و بازنده کی....
( نودلز – در حال نگاه کردن به یه عکس قدیمی )once upon a time in America




