اینجا , جا تنگ است برای گفتن و برای نوشتن . برای بودن .
نفس ام تنگ می شود برایت . دلم را نمی دانم ...
اینجا نفس نفس می زنم به یاد روز هایی که دست هایم روی هوا ماند و تو آوردیش پایین .
و گفتی: هی پسر! آروم باش ...
به یاد روزهایی که می آیند؟
اینجا , جا تنگ است برای گفتن و برای نوشتن . برای بودن .
نفس ام تنگ می شود برایت . دلم را نمی دانم ...
اینجا نفس نفس می زنم به یاد روز هایی که دست هایم روی هوا ماند و تو آوردیش پایین .
و گفتی: هی پسر! آروم باش ...
به یاد روزهایی که می آیند؟
یه موضوع کوچولو و تقریبا کم اهمیت چند ساله که فکرمو مشغول کرده، نمی دونم چقدر درسته یا چقدر اشتباه، ولی احساس می کنم یه جور بدشانسیه یا شاید یه مدل بازی سرنوشت...
مهم اینه که زندگی همچنان دوست داشتنیه.
ولی این واقعا بعضی وقتا اذیتم میکنه. به خصوص این روزها که باز هم ....
یعنی من همیشه قراره دیر برسم ؟
باید یه معکوس بدم و ازش یکم جلو بیفتم... کاش کمری فرزاد بود ، پرواز می کردم باهاش...
شایدم دنیا زود تصمیم گرفته "براش"، آره پشیمون می شه و یه دنده عقب می گیره، اونوقت من اونجام که باید باشم .
ام آی لیت ؟
سال جدید
آدمایی که دیگه نیستن
آدمایی که تازه دارن میان
آدمایی که میتونن باشن
آدمای خوب
آدمای مهربون
آدمی که کاش......
با این آدما بهارمو سر میکنم
یه دونه سفر کوچولو باز هواییم کرده واسه چند تا سفر دیگه.
سال خوبی میشه امسال.....
حالا همه بپرسین این آدمه کیه؟ کی قراره صدات کنه؟ کی میخواد بیاد؟
جواب : شاید هیچکس
رفرنس: فرامرز اصلانی