تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .

 

اینجا , جا تنگ است برای گفتن و برای نوشتن . برای بودن .

 نفس ام تنگ می شود برایت . دلم را نمی دانم ...

اینجا نفس نفس می زنم به یاد روز هایی که دست هایم روی هوا ماند و تو آوردیش پایین .

و گفتی: هی پسر! آروم باش ...

 

 به یاد کدام روزها؟

به یاد  روزهایی که می آیند؟

 

وقتی که یه عالمه حرف هست واسه گفتن...

جایی  برای حرف زدن نیست.

چشمها ، زندگی می کنند 

به امید اینکه روزی تو را ببینند.

 

 

 

+ساویز |

یه موضوع کوچولو و تقریبا کم اهمیت چند ساله که فکرمو مشغول کرده، نمی دونم چقدر درسته یا چقدر اشتباه، ولی احساس می کنم یه جور بدشانسیه یا شاید یه مدل بازی سرنوشت...

 

مهم اینه که زندگی همچنان دوست داشتنیه.

ولی این واقعا بعضی وقتا اذیتم میکنه. به خصوص این روزها که باز هم ....

 

یعنی من همیشه قراره دیر برسم ؟

باید یه معکوس بدم و ازش یکم جلو بیفتم... کاش کمری فرزاد بود ، پرواز می کردم باهاش...

 

شایدم دنیا زود تصمیم گرفته "براش"، آره پشیمون می شه و یه دنده عقب می گیره، اونوقت من اونجام که باید باشم .

 

ام آی لیت ؟

 

 

 

 

+ساویز |

سال جدید

 

آدمایی که دیگه نیستن

آدمایی که تازه دارن میان

آدمایی که میتونن باشن

آدمای خوب

آدمای مهربون

آدمی که کاش......

 

با این آدما بهارمو سر میکنم

 

یه دونه سفر کوچولو باز هواییم کرده واسه چند تا سفر دیگه.

سال خوبی میشه امسال.....

حالا همه بپرسین این آدمه کیه؟ کی قراره صدات کنه؟ کی میخواد بیاد؟

 

جواب : شاید  هیچکس

رفرنس: فرامرز اصلانی

+ساویز |
DANIAL BEST SITES