تبليغاتX
من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست . کنج هر دیوارش دوستهایم بنشینند آرام . گل بگو گل بشنو هرکسی می خواهد وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد . یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست. بر درش برگ گلی می کوبم. روی آن با قلم سبز بهار می نویسم ای یار. خانهء ما اینجاست.............. .

 

خیلی وقتها تو ذهنت به زیبا ترین آدم فکر می کنی یا به زیبا ترین چیزی که ممکنه هیچ وقت نتونی ببینیش؟یکی ممکنه به وینونا رایدر فکر کنه، یکی به یه مرسدس بنز  ، یکی به آبشار نیاگارا، یکی به ریو دژانیرو، یه ویلای بزرگ تو شمال و خیلی چیزای دیگه.

رویاهای دست یافتنی.....

رویاهای آینده، آینده دور یا شاید هم نزدیک....

این روزا پس چی میشه؟ این روزای خوب. این روزهایی که داریم اون رویای خوب و شیرین دیروز رو می بینیم و از کنارش میگذریم.

 

من دارم زیبا ترین رو می بینم، با فعل "ING" دار. اما....

چقدر خوب بود اگه ریو دوژانیرو هم انتظار تو رو میکشید، چه خوب بود .. اما....

 

 

 

+ساویز |

فکر کن...

ادعات هم  فلان جای خر رو پاره می کنه که می تونی آدما رو آروم کنی...

لعنت به این خونسردی که فکر می کنی خوبه

دلقک فقط می تونی بخندونی اگه مردی آرومش کن...

 

 

اون گوشه که نشسته بودی خیلی بد بود؟ برو باز همونجا بتمرگ دیگه. خیلی بد بود؟

آره به خدا. بد بود... هنوزم هست... تو که نمی فهمی چرا می پرسی. ها؟ ها؟

 

بمیر بابا...

 

عمرنزج ، زندگی رو عشق است...

 

 

+ساویز |

کوچیک تر که بودی، خیلی کوچیک تر،با دستکش های نویی که می خریدی واسه همبازیات پز میدادی، یا با کفش های عیدت.

اگه غصه می خوردی یه لحظه بود، یه شادی کوچولو می اومد و جای همه غصه ها رو می گرفت...

 

کفش نو سیخی چند، خنده های شاد مادر رو بچسب تو اون روزای سرد زمستون.

 

هی بزرگ و بزرگ تر شدی،حالا دیگه بلدی عصبی شدن یعنی چی، میدونی چی میشه که یکی میره رو مخت، می دونی کی بگی فاک، شت و ریدم تو این زندگی... یا احتمالن بلدی فحش بدی به پرزیدنت و مملکت و تمدن و ....

 

یکی داره غصه می خوره که چرا پسره رفت،یکی داره می ناله از گرونیه مرغ، اون یکی داره گریه می کنه ، ولی نه برای پاره شدن کفشای عیدش، پس برای چی؟

 درد بی کسی، فکر اجاره خونه، ترس از بیکاری... همه اینا جای یه عالمه خنده کوچولو رو تو زندگیت گرفته...

چه حرف هایی یاد گرفتیم تو این روزای بزرگ شدن.

 

آره باید پول در بیاری، پس دروغ می گی ، نارو میزنی، التماس، قهقهه، ... غرورت کو؟

پس کی می خواد تو رو شاد کنه، کی؟کی؟کی؟کی؟کی؟

کجاست اون کوچولوی مهربونی که میدوید و می خندید و شاد بود؟ شاد بود.

هیچ وقت سرتو به شیشه پنجره ماشین تکیه نمی دادی، می دادی؟ اگه صبح رختخوابت خیس بود جیش کرده بودی، نه گریه.

وای وای که چه چیزایی دادیم واسه بزرگ شدن.

می ارزید اون همه آرزوی دکتر و مهندس شدن؟ می ارزید گریه کردن واسه آدم گنده شدن؟

 

خانم کفش نو پنجاه هزار تومان... خنده های شاد مادر سیخی چند؟؟

 

یازده سال و دوازده روز بزرگ تر شدم ....

 

 

 

+ساویز |
DANIAL BEST SITES