مشکل فونت فارسی هم حل شد و میشه باز نوشت. من ولی اصلن حوصله سفر نامه نوشتن ندارم. چند نفری که بهم گفتن بنویس هر وقت دوست داشتن بیان براشون تعریف می کنم. فقط من باب تشکر میگم که همسفر خوبی داشتم، انسانی که میشد از وجودش لذت برد.
مسافرت بیزینس کلاس ، یه عالمه اضافه کاری ، نامزدی دیبا و ایمان، یه دست کله پاچه با فرزاد ، دویست و خورده ای عکس از در و دیوار اروپا ، یه پیتزا تو ولیعصر که دو نفری خورده شد ، عروسی هورمزد ، یه دوره آموزشی ، دنبال خونه گشتن و فحش دادن به صابخونه ، یه کوکا کولا چهارده هزار تومانی و یه کم خستگی و یه کم سکوت همه اتفاقات این دو سه ماه بود.
خداوند آسمانها و زمین را دوست داشت و اجازه نداد این سری من و فرهاد و فرزاد در یک مکان و یک زمان کنار هم باشیم.
جای امیر کسری خان هم خالی.




