این روزا دیگه حافظم مثل قبلا کار نمیکنه، خوب دلیلش شاید این همه کاغذ در سمت چپ و این همه پچ پچ در سمت راست باشه.مهم نیست البته، به این نتیجه رسیدم که تو یه مورد مفزه خوب جواب میده، اونم کنار هم گذاشتن تیکه های پازله.
عین یه بازیه، 20 تا جمله رو تو طول یه سال از زبون یه نفر میشنوی ، بعد یه روز میتونی 5 تا کلمه از اون جمله ها رو کنار هم بزاری و به یه حقیقت برسی ، همیشه میشه تو حرفای آدما یه پس زمینه از افکارشونو دید.
شاید به خاطره همینه که بعضی وقتا سعی میکنم کمتر حرف بزنم....
این بهانه ماه رمضون هم خیلی خنده دار بود، این آدمه دیوانه، دیوانه ی دیوانه کردنه ، دیوانه دوست دشتنی.
یه برج ایفل چهل و پنج میلیمتری هم سوغاتی پاریس من بود، دست شما درد نکنه باز، من که رفتم مثل گاو سرمو انداختم پایین هیچی هم نیاوردم، نیاوردم دیگه، آوردم؟ نیاوردم
تهران، طبقه هفتم ، ساعت هفت
این میتونه یه لحظه برای یه اتفاق خوب باشه.
لتس گو
+ساویز
|




