در ادامه روند مرگ تدریجی یک کارمند توسط نیکولا، امروز هم سر کارم، به امید اینکه سیاست های کاری کما فی السابق جواب بده.
گیره سه پیچه بعضی وقتا، ولی کلا کار کردن باهاش بد نیس، کمک میکنه آدم صبر و تحمل خودشو امتحان کنه.
صد در صد الان خوردن قورمه سبزی خیلی بیشتر از کار کردن تو سکوت دفتر حال میداد ، حتی اگه از این کنسرو های زپرتی بود.
به طرز شکفت انگیزی زمان زیادیه که آشپزی تعطیل شده و چتری بر سر دوستان و فامیل های گرامی باز شده.
تو روزای تعطیل کار کردن یه خوبی داره، اونم اینه که میشه اورت میوزیک گوش داد سر کار... امروز آبجیز.
چه شامی خوردیما دیشب، افطاری البته..
نمی شه که چهار تا خط خزعبلات بنویسیم که ، بولوب ، یه ای میل دیگه ، یه کار دیگه..... ساویدز !! پلیز وریفای.
من اونجایی می رم که باید برم.



