خیابان گاندی قهوه فروشی سی و پنج، دقایقی بعد از افطار، یه دوست قدیمی و یه دوست جدید با زنده کردن خاطرات خوب تامین اجتماعی شعبه کنگان، پاییز با اینا شروع شد....
اول مهر ماه همه رو به یاد مدرسه ، صف کلاس اولی ها ،کله کچل، ناظم بداخلاق، کلاس بندی(من نمیدونم چرا تا کلاس چهارم اسمم تو این اسما که میخوندن نبود) و سرویس مدرسه میندازه، قهرمان .ل به یاد اون معلم متجاوز نامرد شب تا صبح کابوس میبینه، من ولی دارم به ترافیک فردای اتوبان فکر می کنم و آهنگ های جدیدی که باید بریزم تو گوشیم واسه نیم ساعت تاکسی نشینی.
راجع به اسم وبلاگ هیچ کاری نمیتونم بکنم، من و فرزاد اگه باز هم به طبقه یازدهم گراند سیسن و اون راهروهای تنگ و تاریک بریم ، همچنان صدای فریاد های نور ایتالی شنیده خواهد شد.
+ساویز
|




